به نام خدا

این نشریه الکترونیک توسط محمد منتظری، برای معرفی آرا، افکار و آثار استاد شهریار زرشناس تاسیس گشته است.
امید است آنچه در این نشریه می آید، به اعتلای فرهنگ و اندیشه در ایران عزیز یاری رساند. انشاا...

۲ نظر:

ناشناس گفت...

**بسم الله الرحمن الرحیم**

**جناب آقای دکتر شهریار زرشناس**

با سلام و احترام

مطالعات و آثار جنابعالی همواره بر اهمیت زبان، هویت، فرهنگ و نسبت آنها با تاریخ و مقاومت ملت‌ها تأکید داشته است. از همین رو، مایلم نکته‌ای را به عنوان یک پیشنهاد و تأمل نظری با شما در میان بگذارم؛ نکته‌ای که شاید در نگاه نخست صرفاً زبانی به نظر برسد، اما در واقع با نحوه شکل‌گیری آگاهی تاریخی و هویت جمعی یک ملت پیوندی عمیق دارد.

**جنگ یا مبارزه؟ واژه‌ای که هویت یک ملت را روایت می‌کند**

هر رویداد، پیش از آنکه در تاریخ ثبت شود، در زبان روایت می‌شود. واژه‌هایی که برای توصیف یک واقعه برمی‌گزینیم، تنها گزارشگر واقعیت نیستند؛ بلکه به آن معنا می‌بخشند، احساس می‌آفرینند و افق فهم مخاطب را شکل می‌دهند. از این منظر، انتخاب واژه صرفاً یک انتخاب ادبی نیست، بلکه انتخابی معرفتی، فرهنگی و حتی سیاسی است.

هنگامی که کشوری هدف تجاوز نظامی قرار می‌گیرد، طبیعی است که واژه «جنگ» برای توصیف وضعیت به کار رود. این واژه، واقعیت تلخ درگیری، ویرانی، مرگ، آوارگی و رنج را بازتاب می‌دهد و انکار آن ممکن نیست.

اما پرسش اساسی اینجاست:

آیا «جنگ» بهترین واژه برای توصیف مردمی است که آغازگر این درگیری نبوده‌اند؟

آیا مادری که از فرزند خود محافظت می‌کند، پزشکی که زیر آتش دشمن به درمان مجروحان ادامه می‌دهد، آتش‌نشانی که جان خویش را برای نجات دیگران به خطر می‌اندازد، یا رزمنده‌ای که از خانه، مردم و سرزمین خود دفاع می‌کند، بیش از آنکه «در حال جنگ» باشند، در حال «مبارزه» و «دفاع» نیستند؟

به نظر می‌رسد میان این دو واژه تفاوتی بنیادین وجود دارد.

«جنگ» وضعیتی است که متجاوز آن را آغاز می‌کند؛ اما «مبارزه» انتخاب آگاهانه مردمی است که در برابر تجاوز می‌ایستند.

جنگ، روایت خشونت تحمیل‌شده است؛ اما مبارزه، روایت دفاع از کرامت، آزادی، استقلال، فرهنگ و سرزمین است.

از این منظر، شاید برای ملتی که قربانی تجاوز شده است، واژه «مبارزه» توصیف دقیق‌تری از جایگاه تاریخی او باشد. آن ملت جنگ را آغاز نکرده است؛ بلکه در برابر آن ایستاده و مسئولیت دفاع از موجودیت خویش را پذیرفته است.

البته این سخن به معنای انکار واقعیت جنگ نیست. جنگ همچنان واقعیتی تلخ و تحمیل‌شده باقی می‌ماند. اما هنگامی که از مردم سخن می‌گوییم، واژه «مبارزه» حقیقت دیگری را نیز آشکار می‌کند؛ حقیقت اراده، مسئولیت، مقاومت و انتخاب.

واژه‌ها واقعیت را تغییر نمی‌دهند، اما می‌توانند شیوه فهم ما از واقعیت را دگرگون کنند. اگر ملتی خود را صرفاً در قالب «جنگ» تعریف کند، ممکن است ناخواسته هویت خویش را با آنچه متجاوز بر او تحمیل کرده است پیوند بزند. اما اگر همان ملت خود را با مفاهیمی چون «دفاع»، «مقاومت» و «مبارزه» معرفی کند، هویت خویش را بر پایه انتخاب آزادانه خود بنا می‌نهد، نه بر اساس اراده متجاوز.

تفاوت این دو نگاه، تنها تفاوت میان دو واژه نیست؛ بلکه تفاوت میان «تحمیل» و «انتخاب» است.

از این رو، به نظر می‌رسد در ادبیات فرهنگی و رسانه‌ای، به‌ویژه در آثاری که به بازنمایی هویت ملی و مقاومت می‌پردازند، شایسته باشد در کنار بیان واقعیت «جنگ»، نقش مردم بیشتر با مفاهیمی چون «دفاع» و «مبارزه» روایت شود؛ زیرا این واژه‌ها کنش آگاهانه ملت را برجسته می‌کنند، نه صرفاً وضعیتی را که بر آنان تحمیل شده است.

ریشه‌های یک ملت تنها در خاک نیست؛ در تاریخ، فرهنگ، زبان، حافظه جمعی و آرمان‌های اوست. این ریشه‌ها با تجاوز از میان نمی‌روند، بلکه در مقاومت و مبارزه برای حفظ آنها آشکارتر می‌شوند.

از همین رو، شاید بتوان چنین جمع‌بندی کرد:

**جنگ، واقعیتی است که متجاوز بر یک ملت تحمیل می‌کند؛ اما مبارزه، هویتی است که آن ملت آگاهانه برای دفاع از جان، آزادی، کرامت، فرهنگ و سرزمین خویش برمی‌گزیند.**

با احترام و آرزوی توفیق

ناشناس گفت...

جنگ، تقدیرِ تحمیل‌شدهٔ ستمگر است؛ اما مبارزه، عهدِ برگزیدهٔ آزادگان.
جنگ از قدرت زاده می‌شود و مبارزه از حقیقت. آن‌که جنگ را آغاز می‌کند، شاید سرزمینی را بیازارد؛ اما آن‌که مبارزه را برمی‌گزیند، روحِ یک ملت را زنده نگه می‌دارد.

ملتی که آگاهانه راهِ مقاومت را برگزیده است، تنها از مرزهای جغرافیا پاسداری نمی‌کند؛ بلکه از حافظهٔ تاریخی، فرهنگ، شرف و آیندهٔ خویش حراست می‌کند. از آن پس، سیاست نیز دیگر صرفاً هنرِ ادارهٔ کشور نیست؛ امانت‌داریِ ارادهٔ ملت است.

هرگاه زمامداران، این امانت را وانهند و برخلاف اراده و آرمان ملتی که راهِ مبارزه را برگزیده است گام بردارند، تنها از مردم فاصله نگرفته‌اند؛ رشتهٔ پیوند خویش را با ریشه‌های تاریخ، فرهنگ و آیین این سرزمین نیز سست کرده‌اند. هیچ قدرتی، هر اندازه نیرومند، نمی‌تواند جایگزین این پیوند شود؛ زیرا دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما ملت و حافظهٔ تاریخی او باقی می‌ماند و دربارهٔ همگان داوری خواهد کرد.

در فرهنگ ایران، آن‌که امانتِ ملت را پاس ندارد، نه تنها در برابر مردم، بلکه در برابر تاریخ و نسل‌های آینده نیز مسئول است. مشروعیتِ قدرت، نه در توانِ فرمان راندن، بلکه در وفاداری به حقیقت، عدالت و ارادهٔ ملت معنا می‌یابد. هر قدرتی که از این پیمان روی برتابد، پیش از آنکه شکست سیاسی بخورد، در محکمهٔ وجدان تاریخی یک ملت شکست خورده است.